جمعه، آذر ۱۱، ۱۳۹۰

شهر خوب


شهر خوب


ارایه تعریفی از شهر خوب، ناممکن است. به دلایل متفاوت. یکی از آنها می تواند این باشد که شهر خوب را میتوان از منظر های متفاوت دید و هر فرد نیز می تواند فلسفه ای منحصر به فرد برای خود داشته باشد. در عوض، می توانیم بگوییم که شهر خوب، یک پدیده توصیفپذیر است که از یک فرد به فرد دیگر ممکن است این توصیف متفاوت باشد. در اینجا دو ویژگی شهر خوب را بیان می کنیم:

اساس زندگی بر بقا نسل و ادامه آن قرار میگیرد. این پایه ای ترین و اساسی ترین مفهوم زندگی چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی آن است. ما انسان ها بخشی از طبیعت هستیم، که زندگی ما نیز  در این چارچوب قرار می گیرد.  ادامه زندگی در محیط زیست، نیازمند وجود هماهنگی و عدم تضاد اساسی با محیط زیست است. در زمانهای گذشته، این هماهنگی و همرنگی با طبیعت تا حد قابل قبولی وجود داشته. به طوری که می توان گفت، طبیعت نیروی غالب و حکمفرما در زندگی فردی و اجتماعی انسان بوده است. اما باید به یاد داشت که انسان موجودی است که به طور ذاتی، خلاق است و این خلاقیت  در کنار صفت های دیگری مانند راحت طلبی، کنجکاوی، نوگرایی و قدرت طلبی، باعث شده که جوامع بشری تغییر در زندگی خود ایجاد نماید.



در گذشته تغییرات به آرامی صورت می گرفت بنابراین، انسان ها - به جبر محیط – می توانستند در عین تغییر و اعمال آن در زندگی اجتماعی خود، هماهنگی و تجانس لازم برای زیستی همسو با محیط داشته باشند. با گذشت زمان، عواملی  مانند بسط تماس اقوام از یک سو و نوآوری فن آوری، باعث شد تا روند ایجاد تغییر تا حد بسیار زیادی از روند همسو سازی با محیط پیشی بگیرد. دگرگونی های پیاپی و جابجایی های ناگهانی اقوام بشر در پهنه کره خاکی باعث به وجود آمدن سیستمهایی از زندگی گردید که الزاما رشدیافته و تکامل یافته از طبیعت محیطی نباشند. پس در درجه اول، شهر خوب شهری باید باشد که به خوبی بقا نسل بشر در آن میسر باشد. مهمترین مسئله در این میان، کاستن از اصطکاک با محیط زیست به عنوان منبع بقا، و هماهنگ ساختن زندگی شهری با آن است.

علاوه بر بقا، بشر نیازهای اساسی دیگری نیز دارد. برای ارضای این نیازها، یک بستر محیطی لازم است که در آن شهروند بتواند با استفاده از امکانات و تسهیلات فراهم شده، در راه رشد و تعالی خود بکوشد. لذا شاخص های کیفی متعددی تعریف می شود تا وجود یا عدم وجود این بستر را منعکس نماید. یکی از این شاخص ها "شاخص کیفیت زندگی" است. این شاخص، علاوه بر ثروت یا درآمد ناخالص ملی، موارد قابل اندازه گیری دیگری را در نظر می گیرد که می توان آنها را به عنوان دستمایه ای برای بررسی در نظر گرفت. هرچند که "همخوانی با محیط زیست"، "رضایت"، "شادمانی"، "مفاهیم روحانی"، "صمیمیت" و بسیاری دیگری از مفاهیم کیفی در این گونه شاخص ها غایب می باشند. به طور خلاصه، شهری خوب خواهد بود که بتواند اصطکاک کمتری را برای یک فردِ نوعی در مسیر رشد و تعالی ایجاد نماید – به بیان بهتر، یک بستر مناسب فراهم آورد.



دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۰

یکی این جنازه رو برداره

خیلی خسته و داغون بودم، وقتی رسیدم میدون ولیعصر رفتم هایدا، ساندویچ خوردم (بلعیدم)، بعد رفتم سر کاخ تاکسی گرفتم برای خونه.... وقتی رسیدم دیدم گلدونا رو تو هایدا جا گذاشتم. باید سریع بر میگشتم
خیلی خسته تر و کلافه بودم، دوست داشتم وسط خیابون دراز بکشم ولی نمیشه... سوار تاکسی شدم. یه راننده تاکسی معتاد با یه ماشین داغون... ترافیک بیش از حد معمول بود و علتش هم این بود که کفتارهای خط ولیعصر (اتوبوس های مثلا تندرو) از لاین ماشین ها استفاده می کردن.... یکی از اتوبوس ها روی خط عابر زده بود به یه پسر جوان... او مرده بود و جنازه اش روی خیابون دراز کشیده بود.... پس میشه توی خیابون دراز بکشی.... پیش شرطش اینکه یه اتوبوس بهت بزنه و مغزت رو متلاشی کنه... وحشتناک بود.
هم ناراحت شدم و هم خشمگین!
چرا باید یک نفر روی خط عابر پیاده کشته بشه؟
زندگی بقیه مهم نیست؟ خانواده و احساسات بقیه مهم نیست؟ چرا یک نفر یا یک عده روانی به خاطر چند تا 100 تومانی باید به خودشون حق بدن که هر جور که می خان رانندگی کنن؟
چه کسی این کفتارها را ول کرده تو خیابون؟
چرا این جنازه از مغز من پاک نمیشه؟
چرا اینقدر به حال اون جون دلم میسوزه؟