دوشنبه، دی ۱۱، ۱۳۹۱

تمرین ِ دیگر دوستی

امروز یک برنامه از یوتیوب در مورد عربستان سعودی تماشا کردم. قسمت هایی از صحبت های شاهزاده سعودی به مانند سخنان شاه سابق ایران در سی سال پیش میماند. خالی از درک این مطلب که تغییرات را نمیتوان انتخاب کرد و به تاخیر انداخت. جالب تر این بود که او برای نشان دادن مثالی از راهبری غلط ایران را مثال میزد!
ناراحت شدم، تنها در خانه ام راه می رفتم و فکر های جور وا جور می کردم. ده سال اخیر مثل صاعقه از پیش چشمانم عبور می کرد. خاطراتی به تلخی بادام نارس.
به خود که آمدم دیدم من هم مثل یک دیکتاتور فکر میکنم و در درون خود هیولای بزرگی از خودخواهی را یافتم که نعره میزد و کمتر از جان منتقدان و مخالفان چیزی نمی خواست. ترسیدم!
اگر از خودخواهی و دیکتاتوری خوشمان نمی آید باید از خودمان شروع کنیم. نباید دیکتاتور باشیم.
باید بذر مردم دوستی و تحمل دیگران را در روح خود پرورش بدهیم. باید بتوانیم با مردم دیگر مدارا کنیم.
باید بتوانیم جلوی خشم خودمان را بگیریم و برای یک بار هم که شده به این فکر کنیم که دیگران هم می توانند "حق" داشته باشند!
برایم مهم نیست که از کدام دسته ای که این را میخوانی. اگر تو برای هدف و آرمان ات هزینه ای پرداخت کرده ای نباید این هزینه را به هیچ وجه از دیگران مطالبه کنی.
اگر عزیزی را در راه هدف ات داده ای (یا بهتر بگویم، عزیزی از تو در راه آرمانش جانفشانی کرده است)، اگر از وطن خود رانده شده ای، اگر عمری را در راه هدف ات در تنگنا و سختی سپری کرده ای، این ها همه انتخاب آگاهانه تو بوده است و بفهم که دیگران در این باره مسئولیتی ندارند.
پاسداری از این هزینه ها به عهده تو است، با حفظ آن آرمان و کوشش در جهت اعتلای آن با پیراستن رای نادرست و آرایش آن با اندیشه درست.

جمعه، آذر ۱۱، ۱۳۹۰

شهر خوب


شهر خوب


ارایه تعریفی از شهر خوب، ناممکن است. به دلایل متفاوت. یکی از آنها می تواند این باشد که شهر خوب را میتوان از منظر های متفاوت دید و هر فرد نیز می تواند فلسفه ای منحصر به فرد برای خود داشته باشد. در عوض، می توانیم بگوییم که شهر خوب، یک پدیده توصیفپذیر است که از یک فرد به فرد دیگر ممکن است این توصیف متفاوت باشد. در اینجا دو ویژگی شهر خوب را بیان می کنیم:

اساس زندگی بر بقا نسل و ادامه آن قرار میگیرد. این پایه ای ترین و اساسی ترین مفهوم زندگی چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی آن است. ما انسان ها بخشی از طبیعت هستیم، که زندگی ما نیز  در این چارچوب قرار می گیرد.  ادامه زندگی در محیط زیست، نیازمند وجود هماهنگی و عدم تضاد اساسی با محیط زیست است. در زمانهای گذشته، این هماهنگی و همرنگی با طبیعت تا حد قابل قبولی وجود داشته. به طوری که می توان گفت، طبیعت نیروی غالب و حکمفرما در زندگی فردی و اجتماعی انسان بوده است. اما باید به یاد داشت که انسان موجودی است که به طور ذاتی، خلاق است و این خلاقیت  در کنار صفت های دیگری مانند راحت طلبی، کنجکاوی، نوگرایی و قدرت طلبی، باعث شده که جوامع بشری تغییر در زندگی خود ایجاد نماید.



در گذشته تغییرات به آرامی صورت می گرفت بنابراین، انسان ها - به جبر محیط – می توانستند در عین تغییر و اعمال آن در زندگی اجتماعی خود، هماهنگی و تجانس لازم برای زیستی همسو با محیط داشته باشند. با گذشت زمان، عواملی  مانند بسط تماس اقوام از یک سو و نوآوری فن آوری، باعث شد تا روند ایجاد تغییر تا حد بسیار زیادی از روند همسو سازی با محیط پیشی بگیرد. دگرگونی های پیاپی و جابجایی های ناگهانی اقوام بشر در پهنه کره خاکی باعث به وجود آمدن سیستمهایی از زندگی گردید که الزاما رشدیافته و تکامل یافته از طبیعت محیطی نباشند. پس در درجه اول، شهر خوب شهری باید باشد که به خوبی بقا نسل بشر در آن میسر باشد. مهمترین مسئله در این میان، کاستن از اصطکاک با محیط زیست به عنوان منبع بقا، و هماهنگ ساختن زندگی شهری با آن است.

علاوه بر بقا، بشر نیازهای اساسی دیگری نیز دارد. برای ارضای این نیازها، یک بستر محیطی لازم است که در آن شهروند بتواند با استفاده از امکانات و تسهیلات فراهم شده، در راه رشد و تعالی خود بکوشد. لذا شاخص های کیفی متعددی تعریف می شود تا وجود یا عدم وجود این بستر را منعکس نماید. یکی از این شاخص ها "شاخص کیفیت زندگی" است. این شاخص، علاوه بر ثروت یا درآمد ناخالص ملی، موارد قابل اندازه گیری دیگری را در نظر می گیرد که می توان آنها را به عنوان دستمایه ای برای بررسی در نظر گرفت. هرچند که "همخوانی با محیط زیست"، "رضایت"، "شادمانی"، "مفاهیم روحانی"، "صمیمیت" و بسیاری دیگری از مفاهیم کیفی در این گونه شاخص ها غایب می باشند. به طور خلاصه، شهری خوب خواهد بود که بتواند اصطکاک کمتری را برای یک فردِ نوعی در مسیر رشد و تعالی ایجاد نماید – به بیان بهتر، یک بستر مناسب فراهم آورد.



دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۰

یکی این جنازه رو برداره

خیلی خسته و داغون بودم، وقتی رسیدم میدون ولیعصر رفتم هایدا، ساندویچ خوردم (بلعیدم)، بعد رفتم سر کاخ تاکسی گرفتم برای خونه.... وقتی رسیدم دیدم گلدونا رو تو هایدا جا گذاشتم. باید سریع بر میگشتم
خیلی خسته تر و کلافه بودم، دوست داشتم وسط خیابون دراز بکشم ولی نمیشه... سوار تاکسی شدم. یه راننده تاکسی معتاد با یه ماشین داغون... ترافیک بیش از حد معمول بود و علتش هم این بود که کفتارهای خط ولیعصر (اتوبوس های مثلا تندرو) از لاین ماشین ها استفاده می کردن.... یکی از اتوبوس ها روی خط عابر زده بود به یه پسر جوان... او مرده بود و جنازه اش روی خیابون دراز کشیده بود.... پس میشه توی خیابون دراز بکشی.... پیش شرطش اینکه یه اتوبوس بهت بزنه و مغزت رو متلاشی کنه... وحشتناک بود.
هم ناراحت شدم و هم خشمگین!
چرا باید یک نفر روی خط عابر پیاده کشته بشه؟
زندگی بقیه مهم نیست؟ خانواده و احساسات بقیه مهم نیست؟ چرا یک نفر یا یک عده روانی به خاطر چند تا 100 تومانی باید به خودشون حق بدن که هر جور که می خان رانندگی کنن؟
چه کسی این کفتارها را ول کرده تو خیابون؟
چرا این جنازه از مغز من پاک نمیشه؟
چرا اینقدر به حال اون جون دلم میسوزه؟

سه‌شنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۹

امروز برای اولین بار در عمرم اینترنت و دانلود پر سرعت رو تجربه کردم
منظورم از پر سرعت، دانلود با ســـــــــــــرعت
یک مگابیت بر ثانیه است!!!!!!


بله! اینجا تهران است! جایی که قبلا به 14 کیلوبیت بر ثانیه می گفتیم خووووووووووب


امیدوارم این یکی عکس تو وبلاگ دوام بیاره و به سرنوشت بقیه دچار نشه



دوشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۹


یه روز، یه موقعی یکی می گفت اگه فکر می کنین دنیا رو کثیف می بینین اولین کاری که محبت می کنین و انجام می دین اینه که یه دستمال تمیز بردارین و عینک مبارکتون رو تمیز کنین!
با کمال احترام نسبت به اون عزیزی که این جمله قشنگ رو تراوش کرده با استحضار می رساند:
  1. من خیلی وقته دیگه عینک نمی زنم
  2. نمره چشام هم اصلا تکون نخورده
نتیجه اینکه: این هوای نکبت تهرونه که وحشتناک کثیفه

 
به گمونم، هوا به بیقه چیزای این شهر و مملکت گل و بلبل حسودیش اومد و خواست فاصله اش رو تو یه چشم به هم زدن جبران کنه ... که انصافا موفق عمل کرد.
چــــــــــــــرا؟!!!
.
.
.
. 
این همون سئوالیه که مدت هاست بهش فکر نمی کنیم
البته واژه "چرا" به شکل غیر سئوالی خود و به فتح چ ، کماکان به عنوان یک مسئله اساسی در ذهن مغشوش ما تاب بازی می باشد

یکشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۹

دوستان و آرزوها

خوب، بعد از مدتها ذهن سرگردان چرخید و چرخید و تونست از گردابی که واسه خودش درست کرده سرشو بیاره بیرون و واسه همگی شما خواننده های پر و پا قشنگ مطلب در کنه بیرون...





دوستان و آرزوها


یه دوست خوب باید چند تا صفت داشته باشه یا حداقل به زور هم که شده چند تا چیز رو مراعات کنه...
یکیش هم اینه که
باید بشه راجع به آرزوهات (نه همشون) بتونی باهاش حرف بزنی


آرزوهای تو میشه آرزوهای اون، آرزوهای اون میشه آرزوهای تو!


یه دوست خوب، آرزوهایی که برات داره رو به آرزوهایی که خودت برای خودت داری ترجیح نمیده .... یه دوست خوب تو رو ویرایش نمی کنه.... باهات زندگی می کنه ، با هدفهات و چیزهایی که می خوای حال می کنه.... اصلا اونا هم می شن جزوی از هدفهاش


یه دوست خوب، دستت رو وقتی از رسیدن به آرزوهات سرخورده و ناامید میشی می گیره، ففط هم زمانی می تونه این کار رو بکنه که تمام ویژگی های بالا رو داشته باشه




فدات شم! قربونت برم! هرکی که هستی باش! ولی یه دوست خوب هم باش
خیــــــلی بهت میاد! 
باور کن!

چهارشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۹

مدتی است صفحه ای خالی پیش رویم است... نه آنکه حرفی ندارم، بین تمام حرفهایم به دنبال گفتی هستم. آنچه را که گفتنش شایسته و بایسته است.
زندگی ام شده مانند مگسی که برای رهایی از فضای بسته خانه، خود را به شیشه پنجره ای نیمه باز می کوبد. خسته و کلافه همین یک راه حل را که پیدا کرده به امید رهایی می پوید، با سر به شیشه می خورد و بار دیگر آنرا تکرار می کند.
نه جسارت امتحان جایی دیگر دارد و نه حاضر است دست از تلاش بردارد.
و از قدیم گفته اند اگر کاری را که همیشه انجام می دادی انجام دهی، همان نتایجی را به دست می آوری که همیشه به دست می آوردی.

می خواهم تغییر کند، نمی خواهم تغییر کنم
می خواهم پیش بیاید، نه آنکه پیدا کنم

دوشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۹

رساله صدپند مولانا عبید زاکانی

1- ای عزیزان عمر غنیمت شمارید.


2- وقت از دست ندهید.


3- عیش امروز با فردا میندازید.


4- روز نیک به روز بد ندهید.


5- پادشاهی و نعمت و غنیمت در ایمنی و تندرستی دانید.


6- حاضر وقت باشید که عمر دوباره نخواهد بود.


7- هر زمان که نه در آسایش و خوشدلی گذرد بحساب عمر مشمارید.


8- بر متکبران و خودپسندان سلام مکنید.


9- هر کس که پایه و نسب خود فراموش کرده باشد با یادش میارید.


10- مردم خوشباش سبکروح قلندرمزاج کریم نهاد را از ما درود دهید.


11- طمع از خیر کسان ببرید تا بریش جهانیان توانید خندید.


12- گرد در پادشاهان و اتباع ایشان مگردید و عطای ایشان بلقای دربانان ایشان بخشید.


13 - خواجگان و بزرگان بیمروت را بریش تیزید.


14 - جان فدای یاران موافق کنید.


15 - برکت عمر و روشنی چشم و فرح دل در مشاهدۀ روی نیکو شناسید.


16- ابرو درهم کشیدگان و گره در پیشانی آورندگان و سخنهای به جدّ گویان و ترشرویان و کج مزاجان و بخیلان و دروغگویان و بدادبان را لعنت کنید.


17- تا توانید سخن حق مگوئید تا بر دلها گران نشوید و مردم بی سبب از شما نرنجند.


18- مسخرگی و قوّادی و دف زنی و غمازی و گواهی بدروغ دادن و دین بدنیا فروختن و کفران نعمت پیشه سازید تا پیش پادشاهان و بزرگان عزیز باشید و از عمر برخوردار شوید.


19- سخن شیخان باور مکنید تا گمراه نشوید و بدوزخ نروید.


20- دست ارادت در دامن رندان پاکباز راستگو زنید تا رستگار شوید.


21- از همسایگی زاهدان دوری جوئید تا بکام دل توانید زیست.


22- در کوچه ای که مناره باشد وثاق مگیرید تا نیمشب از مشغله و دردسر مؤذنان بدآواز ایمن باشید.


23- بنگیان را به لوت و حلوا دریابید.


24- مستان را دست گیرید.


25- چندان که حیات باقی است از حساب میراث خوارگان خود را خوش دارید.


26- مجردی و قلندری را مایه شادمانی و اصل زندگانی دانید.


27- خود را از بند نام و ننگ برهانید تا آزاد توانید زیست.


28- در دام زنان میفتید ، خاصه بیوگان کرّه دار.


29- از بهر جماع سرد و حلال بی مزه عیش برخود حرام مکنید.


30- دختر فقیهان و شیخان و قاضیان و عوانان مخواهید. و اگر بی اختیار پیوندی با آن جماعت اتفاق افتاد عروس را به کونسو برید تا گوهر بد بکار نیاورد و فرزندان گدا و سالوس و مزوّر و پدر و مادر آزار از ایشان در وجود نیاید.


31- دختر خطیب را در نکاح میارید تا ناگاه خر کرّه نزاید.


32- از تنعم دایه و حکمت قابله و حکومت حامله و کلکل گهواره و سلام داماد و تکلیف زن و بچه ترسان باشید.


33- جلق زنی به از غر زنی دانید.


34- در پیری از زن جوان مهربانی چشم مدارید.


35- زنان بیوه را به رایگان مگائید.


36- پیرزنان را سر به کلوخ کوب خرد کنید تا درجه غازیان دریابید.


37- زن مخواهید تا ناگاه قلتبان نشوید.


38- بر سر راهها به قامت بلند زنان و چادر مهر زده و ریشۀ سربند آن از راه مروید.


39- مال یتیمان و غلامان بر خود مباح دانید تا شما را مباحی تمام توان خواند.


40- آلت خائیدن و ..ئیدن یک زمان بیکار مگذارید.


41- امردان مست را چو خفته دریابید درحال (...) تا بیدار نشوند و فرصت فوت نشود که افلاطون گفته است: اِضاعةُ الفُرصةِ غُصةٌ.


42- زکات کیـر به مستحقان رسانید چون زنان مستوره که از خانه بیرون نتوانند رفت و حیزان پیر مفلس و کنگان ریش آورده و زنان جوان شوهر به سفر رفته که زکات دادن یُمنی عظیم دارد.


43- طعام و شراب تنها مخورید که این شیوه کار قاضیان و جهودان باشد.


44- حاجت بر گدازادگان و غلام بچگان و روستائی اصلان عرضه مکنید .


45- غلام بچگان ترک را تا بی ریشند به هر بها که فروشند بخرید و چون آغاز ریش آوردن کنند به هر بها که خرند بفروشید.


46- در کودکی کون از دوست و دشمن و خویش و بیگانه و دور و نزدیک دریغ مدارید تا در پیری به درجه شیخی و واعظی و جهان پهلوانی و معرّفی برسید.


47- غلام نرم دست خرید نه سخت مشت.


48- شراب از دست ساقیان ریشدار مستانید.


49- در خانه مردی که دو زن یا بیشتر دارد جمعیت و خوشدلی مطلبید.


50- از خاتونی که قصه ویس و رامین خواند و امردی که شراب و بنگ خورد مستوری و کوندرستی توقع مدارید.


51- دختر همسایه را از کونسو فرو برید و گرد مهر بکارت مگردید تا طریقه امانت و شفقت و مسلمانی و حق همسایگی رعایت کرده باشید و شب عروسی دخترک در محل تهمت نباشد و از داماد خجلت نبرد و در نزد مردم روسفید باشد.


52- حاکمی عادل و قاضیئی که رشوت نستاند و زاهدی که سخن به ریا نگوید، و حاجبی با دیانت و کوندرست ، صاحب دولت ، درین روزگار مطلبید تا بزحمت نرسید.


53- به زن جوان شوهر به سفر رفته، و با عاشقی که بار اول به معشوق رسد و کیـرش برنخیزد، و غلامبارۀ مفلس، و حیز پیر، و شاهدی که در مجلس رود و حریف او را نپسندد و زرش بازستاند و به درش کند و به گروهی نیم مست که شرابشان بریزد و جوانی که در دست زنی سلیطۀ پیر گرفتار باشد و دختری که بکارت به باد داده باشد و شب عروسی نزدیک رسیده، رحمت آرید تا خدا بر شما رحمت آرد.


54- زنان را در حال نزع چندانکه مقدور باشد بگائید و آنرا فرصت و صرف تمام دانید.


55- از کودکان نابالغ به میان پای قانع نشوید تا شفقت بجای آورده باشید.


56- آن کس را پهلوان مخوانید که پشت دیگری بزمین تواند آرد بلکه پهلوان حقیقی آنرا دانید که روی بر خاک نهد و از روی ارادت گز کیـر در کون گیرد.


57- بر وعدۀ مستان و عشوۀ زنکان و عهد قحبگان و خوشامد کنگان کیسه مدوزید.


58- با اوستادان و پیشقدمان و ولی نعمتان و مخدومان خود و کسانی که شما را گائیده باشند تواضع واجب شمرید تا آبرو بر باد ندهید.


59- از دشنام گدایان و سیلی زنکان و چربک کنگان و زبان شاعران مرنجید.


60- از جماع نوخطان بهره تمام حاصل کنید که این نعمت در بهشت نیاید.


61- هر دغا که توانید در نرد و قمار بکنید تا مقامر تمام گفته شوید و اگر حریف سخت شود سوگند سه طلاق بخورید که سوگندی که از بهر نرد و قمار خورند واقع نشود.


62- پیش از آنکه کار تمام کنید، زر به کنگ و قحبه مدهید تا دست آخر انکار نکنند و ماجرا دراز نکشد.


63- مردم بسیار گوی سخن چین و سفله و مست و مطربان ناخوش آواز زله بند که ترانه های سرد مکرر گویند در مجلس مگذارید.


64- از مجلس عربده بگریزید.


65- کنگ و قحبه را یکجا منشانید تا عربده برنخیزد.


66- نرد به نسیه مبازید تا به هرزه مغز حریفان نبرید.


67- کنگ را با احتیاط با حجره برید و حاضر وقت باشید تا بوقت بیرون آمدن از سلاح پاره ها چیزی ندزدد.


68- تا اسباب لوت و حلوا برابر چشم مهیا نشود خویش را بر بنگ مزنید.


69- مردمکان فضول و کسانیکه بامداد روی ترش کرده در آیند و در خمار فضیحت و ملامت کنند که تو دوش شراب بد خورده ای و صراحی و ساغر شکسته ای و زر و جامه بخشیده ای سرشان در کس خواهر زن نهید تا زحمت مردم ندهند.


70- زنان را سخت بزنید تا از شما بترسند ، و چون زده باشید سختشان بگائید تا آن کدورت بصفای کلی مبدل شود، و کار کدخدایی شما میان خوف و رجا ساخته گردد.


71- شاهدان را به چربزبانی و خوشامدگویی از راه ببرید.


72- راه مفسقۀ خود بمردم منمائید.


73- شراب از دست ساقیان ریشدار مستانید.


74- شرابداران را دل بدست آرید تا از عیش بهره مند شوید.


75- بر لب جوی آب و کنار حوض مست مشوید تا ناگاه در آب نیفتید.


76- سیلی و مالش از حریف کنده دریغ مدارید.


77- با شیخان و نوپالان و فالگیران و مرده شویان و کنگره زنان و شطرنج بازان و دولت خوردگان خاندانهای قدیم و دیگران فلک زدگان صحبت مدارید.


78- راستی و انصاف و مسلمانی از بازاریان مطلبید.


79- از تزویر قاضیان و شنقصه مغولان و عربدۀ کنگان و حریفی کسانی که ایشان را وقتی گاده باشید و اکنون دعوی زبردستی و پهلوانی و قتّالی کنند وزبان شاعران و مکر زنان و چشم بد حاسدان و کینۀ خویشاوندان ایمن مباشید.


80- از فرزندی که فرمان پدر و مادر نبرد و زن ناسازگار و خدمتکار حجت گیر و چارپای کاهل و پیر و دوست بی منفعت برخورداری طمع مدارید.


81- بر پای منبر وعظ بی وضو تیز مدهید که علمای سلف جایز ندانسته اند.


82- جوانی به از پیری و صحت به از بیماری و توانگری به از درویشی و عزبی به از قلتبانی و مستی به از مخموری و هشیاری به از دیوانگی دانید.


83- حج مکنید تا حرص بر مزاج شما غلبه نکند و بی ایمان و بی مروت مگردید.


84- زنان را تنها مگائید که زن تنها گائیدن کار محتشمان نباشد.


85- از دیوثی عار مدارید تا روز بیغم و شب بیفکر توانید زیست.


86- در ماه رمضان شراب در برابر مخورید تا منکر شما نشوند.


87- گواهی کوران در ماه رمضان قبول مکنید اگرچه بر کوهی بلند باشند.


88- از جولاهه و حجّام و کفشگر چون مسلمان باشند جزیه مطلبید.


89- در راستی و وفاداری مبالغه مکنید تا به قولنج و دیگر امراض مبتلا نشوید.


90- بر بنگ صباحی و شراب صبوحی ملازمت واجب شمرید تا دولت روی بشما آورد که فسق در همه جا معنی عظیم دارد.


91- شیخ زادگان را به هر وسیله که باشد بگائید تا حج اکبر کرده باشید.


92- در شرابخانه و قمارخانه و مجلس قحبگان و مطربان خود را بجوانمردی مشهور مکنید تا روی هر چیز بشما نکنند.


93- از نوکیسگان وام مستانید.


94- از منت خویشان و سفرۀ خسیسان و گره پیشانی خدمتکاران و ناسازگاری اهل خانه و تقاضای قرض خواهان گریزان باشید.


95- بهر حال از مرگ بپرهیزید که از قدیم مرگ را مکروه داشته اند.


96- خود را تا ضرورت نباشد در چاه میفکنید تا سر و پای مجروح نشود.


97- کلمات شیخان و بنگیان در گوش مگیرید که گفته اند:


هر معرفتی که مرد بنگی گوید بر کیـر خری نویس و در کونش کن


98- تخم بحرام اندازید تا فرزند شما فقیه و شیخ و مقرب سلطان باشد.


99- هزل خوار مدارید و در هزّالان بچشم حقارت منگرید.


100- زنهار که این کلمات که گفته شد بسمع ضا گوش دارید.


آنچه ما دانستیم و از استادان شنیده و از بزرگان عصر خود مشاهده کرده این است که از راه شفقت و مسلمانی در این مختصر یاد کردیم تا مستعدان و نیکبختان بدان کار کنند و از فواید و منافع آن بهره مند شوند و ما را بدعای خیر یاد کنند.


نصیحت نیکبختان یاد گیرند حکیمان پند درویشان پذیرند


حق تعالی درهای خیر و سعادت و امن و صحت بر همگان گشاده دارد.






سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹

meditation over a photo خلسه ای در تصویر

My love, my sweet love,
I’m meditating over your photo,
تو
My love, my sweet love...
تو ... تو
به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
سایه‌ها با رویا، بوی گل‌ها
که بوی گل، ناله مرغ شب تشنگی‌ها بر لب
پنجه‌ها در گیسو، عطر شب‌بو
بزن غلطی اطلسی‌ها را برگ افرا در باغ رویاها
بلبلی می‌خواند سایه‌ای می‌ماند، مست و تنها ...
I want to be the breeze, I want to be the breeze
playing with the curls of your black and shining hair
and the dizzy specks of dust
softly dancing on your skin
I want to be your clothes
feeling the shape of your body while you walk,
getting warm by every touch,
every friction with your curves,
نگاه تو، شکوه‌ی آه تو، هرم دستان تو
گرمی جان تو، با نفس‌ها
به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
ابر باران‌زا شب، بوی دریا
به ساحل‌ها، موج بی‌تابی را
در قدم‌های پا، در وصال رویا
گردش ماهی‌ها، بوسه ماه ...
I want to be your view, some nature made by God, where your lovely eyes can rest
to be able to reflect such a wondrous light of love

یکشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۹

نوبهار

مژده یارا که نوبهار آمده است

آواز هــَـزار و گل و باغ آمده است

برخیز و پیاله ای به بزم و شادی برگیر

کاندوه گذشت و آغاز سرور آمده است

چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۸

تو و سیستم (به زبانی بسیار ساده)

با وجود اینکه جهان پیرامون ما بسیار پیچیده است، و با وجود اینکه احتمال دارد ابعاد دیگری نیز داشته باشد اما فرایند ها به نظر می رسند که شکلی یکپارچه داشته باشند و از قوانین علت و معلولی پیروی کنند. بگذارید اسم این شکل یکپارچه که روابط علت و معلولی (کنش و واکنش) در آن هست را سامانه (یا همان سیستم) بگذاریم.
این درک، کار ما را در تصمیم گیریهای زندگی بسیار ساده می سازد چون می توانیم از تمام آن پیچیدگی ها صرف نظر کنیم و بگوییم: می می دانم که sigma F = 0
یعنی از هر دست بدی از همان دست هم می گیری، یعنی هر کاری که به محیط اطرافت کنی، محیط اطراف هم معادل همان کار را به تو بر می گردانند. عکس آن هم صادق است، یعنی هر کاری که محیط به تو وارد می کند، تو هم جواب آن را می دهی.
خیلی ساده و تکراری به نظر آمد؟
خوب آره. ساده است ولی ما همین جا هم گیر داریم. در طرز فکری که ما با آن بار آمده ایم یک همیشه یک ایده آل وجود دارد و یک وضع اسف بار. یک مجرم وجود دارد و یک انسان کامل. بیشتر مواقع که با خود  فکر می کنیم، مجرم فرد دیگر است و ما انسان کامل. وقتی در جمع صحبت می کنیم به طرز عجیبی خودمان هم جزو مجرمان جا می دهیم و مجرم می شود جامعه ما و انسان کامل تبدیل به جوامع دیگر می شود. فکر می کنم لازم نیست راجع به وضع ایده آل و وضع اسف بار هم مثال بزنم.

اگر در تشریحی که در بالا اشاره شد، با من هم رای هستید، این بدان معناست که طرز فکری که ما با آن رشد کرده ایم، علی رغم نکات مثبتی که دارد، یک ضعف نیز دارد و آن درگیر کردن ذهن ما با یک بازی روانی است. ما انرژی منفی می دهیم و طبق قانون فوق انرژی منفی هم جذب می کنیم. مسایلی که اطراف ما اتفاق می افتد مجرم ندارد و انسان کامل نیز مسئله ای مبهم و غیر واقعی است. اتفاقات پیرامون ما یک سری پدیده هستند که از یک قانون کلی پیروی می کنند.

در زندگی "تو" هستی و "سیستم". به این دلیل که تو فردیت خودت را باور داری و شعور و درکی منحصر به فرد برایت صادق است. دیگران، افراد خانواده، دوستان و دشمنان، غریبه ها، همه و همه چیزهای دیگر، همه با هم ترکیب می شوند و این "سیستم" را به وجود می آورند. پس تو هستی و سیستم. تبادل می کنی. اگر بعد زمان را در نظر بگیری، سرنوشتت پیدا می شود. اگر بعدهای دگر را بشناسی و در نظر بگیری، احساسات، خوبی و بدی (که آگاهانه و شعور تو تشخیص داده) پیدا می شود. خوبی و بدی خیلی ساده است. اگر تو فکر می کنی خوبی یا کاری که می کنی درست است، پس خوبی. بگذار دیگران روی بعد های خودشان تصیمی بگیریند. همه قضاوت های آنها، اتفاقات بین تو و سیستم نیست. اتفاقات درون خود سیستم است که از تو جداست.

نقطه اتصال این مباحث طرح شده این است که تو اگر چیزی در زندگی می خواهی، ابتدا باید روی شعورت کار کنی (طرز فکرت را درست کنی) و آن را به شکلی بازسازی و ترمیم کنی که دستش بتواند خواسته تو را بگیرد. بعد از این مرحله آماده شدن، خودت را جمع و جور کنی و روی بدست آوردن چیزی که می خواهی تمرکز داشته باشی و برای آن بکوشی. سیستم هیچ دلیلی ندارد که خواسته ات را به تو برنگرداند و اصلا در این موضوع صاحب اخیتار نیست و دلبخواهی کار نمی کند.

دوشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۸

ما و دنیا




آدمی برای بودن و بدست آوردن می کوشد و آدمیان برای ستیزه  و سوداگری



آن کس که جز این ره پوید، جز بدبختی و بردگی فرجام نجوید

علی خسروی – 1 /11/1388


یکشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۸

مردم مالزي




یک مرد مالایی
در کشور مالزي سه نژاد عمده وجود دارد: مالايي، چيني، زرد. 60% مردم از نژاد مالايي هستند، 30% به نژاد چيني و باقي اکثرا هندي مي باشند. نوعي نژاد پرستي در مالزي مشهود است به گونه اي که اکثر پست هاي مهم و دولتي نسيب مالاي ها بوده و اين تبعيض حتي به نمره هاي درسي در مدارس و دانشگاه ها نيز سرايت مي کند.
تمام نژادهاي مالزي، به مالاي ها و دين آنها (که سني باشد) احترام مي گذارند و به نوعي اين تبعيض را مي پذيرند. نمود اين مسئله مراعات مردم در ماه رمضان است که غذا خوردن در خيابان بسيار کمتر مي شود.
از نکات جالب و فرهنگي اين کشور، حفظ حريم شخصي شماست. در مالزي اصلا کسي به خود اجازه نمي دهد که وارد حريم خصوصي ديگران شود. راجع به آنها اظهار نظر کند و سليقه آنانرا به چالش بکشد. در صورتي که اين اخلاق در بيتشر کشور هاي مسلمان رايج است و مسلمانان به بهانه رعايت شريعت به راحتي وارد مسايل شخصي (مثل پوشش) مي شوند. اين نکته نه تنها يکي از رازهاي بزرگ مردم مالزي است، بلکه جزو افتخارات آنها نيز به حساب مي آيد.
چيني هاي مالزي بيشتر به کارهاي اقتصادي مشغولند و کارهاي پست در تصاحب هندي هاست. برداشت من اين تبعيض هر از گاهي ممکن است باعث شکاف شود.
مالاي ها اکثر مسلمانان متعصبي هستند و بيشتر زنان آنها حجاب به سر دارند. حجاب مالاي ها بسيار جالب است چون در اينجا خبري از مانتو و چادر نيست، بلکه يک مقنعه بلند و يک پيراهن و شلوار. با اينکه زنان مالايي زياد بد هيکل نيستند ولي اين لباس و شلوار اصلا جلب توجه نمي کند و آنها نيز به هيچ وجه مايل نيستند که توجه مردان را به خود جلب کنند. ديگران نيز خود به خود اين مسئله را رعايت مي کنند. به هيچ وجه و حتي يکبار نيز نديدم که کسي در خيابان مزاحم ديگري شود و اين خود قابل تامل است.
در نزد مردم مالزي، حساسيتي نسبت به لباس زن ها نديدم (اکثر خانم هاي جوان چيني) با شلوارکي کوتاه و لباسي باز به خيابان مي آيند (برخي مواقع شلوارک آنها آنقدر کوتاه است که زير لباس پنهان مي ماند!) ولي باز هم کسي به کسي کار ندارد. نکته خنده دار، حساسيت مالزيايي ها به شلوارک پوشيدن مردان است که در نزد آنها اين يک رفتار توهين آميز به حساب مي آيند. حتي روي شلوار هاي گرم کن نيز حساس بوده و اصولا شلوار مردان جزو مهمي از لباس است. بسياري از اماکن (به خصوص تفريحي و بجز مراکز خريد) از ورود مردان شلوارک به پا (و گرم کن ورزشي) جلو گيري مي کنند.
اصولا مردم مالزي به خصوص مالاي ها دير جوش، خونسرد و آرام مي باشند.



جايگاه ايرانيان در بين مردم مالزي جايگاه متوسطي است، چرا که دانشجويان ايراني که به آنجا مي روند اکثرا پوشش و هنجارهاي غربي را -لباس پوشيدن، نوع تفريح و روابط فردي- انتخاب مي کنند که با ديدگاه مالاي ها ناهمگون است.
مالزي براي مهاجرين که قصد اقامت دايم دارند اصلا خوب نيست و فردي که يک ساعت به مالزي آمده باشد با فردي که سالها در آن کشور زندگي و همسر مالزيايي داشته و منشا خدمات زيادي بوده باشد يکسان است و هر دو مهمان تلقي مي شوند.
Posted by Picasa

چهارشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۸

سفرنامه مالزی – کوالالامپور


شهرهای مورد بازدید: کوالالامپور – پوتراجایا
تاریخ سفر: آبان 1388





رفت
با پرواز ساعت 19:30 هواپیمایی هما با کمی تاخیر حرکت کردیم و بعد از حدود 8 ساعت به فرودگاه بین المللی کوالالامپور رسیدیم که در این زمان بزرگترین فرودگاه آسیاست.

زمانی که رسیدیم به وقت محلی حدود ساعت 7 یا 8 صبح بود.
نکته های جالبی که در فرودگاه کوالالامپور دیدم یکی فضای جنگلی ای بود که در وسط سالن ها درست کرده اند و دیگری سرعت تحویل بارها در فرودگاه بود. به محض اینکه رسیدیم چمدانهایمان پیش رویمان بود. جلوی خروجی فرودگاه مسئول تور به دنبالمان آمد و از آنجا که زودتر از 2 بعد از ظهر نمیتوانست ما را به هتل ببرد، یک تور گشت شهر را در نظر گرفته برد.




کاخ پادشاه
اولین جایی که دیدیم سردر کاخ پادشاه مالزی بود. من تا زمان رسیدن به مالزی چیزی از پادشاه مالزی نشنیدم. این کشور 9 ایالت و 4 فرمانداری دارد که هر کدام از این ایالات یک پادشاه دارد که گویا هر 5 سال نوبت به یکی از این 9 نفر می رسد. این کاخ در مقابل کاخ گلستان هیچ حرفی برای گفتن ندارد و جای تاسف زیاد است که بسیاری از همسفران من هنوز به خود زحمت دیدن کاخ گلستان را نداده اند در حالی که بارها از جلوی آن (که بازار بزرگ تهران باشد) رد شده اند!






استقلال و میدان استقلال
سپس به جایی رفتیم که در آن میدانی بود که مالزیایی ها در آنجا به استقلال رسیده بودند. گویا از آنجهت که مالزی هیچ منبع قابل توجهی در خود جای نداده و اصولا جای پرتی است، انگلیسی ها بعد از جدا کردن سنگاپور که موقعیت استراتژیک خوبی دارد و برونئی که منابع قابل توجه نفت دارد، به سادگی تن به استقلال این کشور داده و ما چیزی از مبارزات استقلال جویانه نشنیدیم. تنها درگیری شایان ذکر مبارزه ای بوده است که با کمونیسم داشته اند و از ساختن مجسمه ای برای آن نیز دریغ نکرده اند (مجسمه ها در این مکان قرار ندارند). از میدان میگفتم، که در اطراف آن دو شکل ساختمان وجود داشت. یکی شبیه معماری هندی و دیگری شبیه کلبه های اروپایی که گویا انگلیسی ها در آنجا تفریح می کرده اند و ساختمان سبک هندی که اکنون دادگاه یا دادگستری است نیز محل زندگی فرماندار آن منطقه بوده است.




فروشگاه چرم و شکلات
در ادامه به کارخانه شکلات سازی رفتیم. به گفته مسئول تور مالزی هفتمین تولید کننده شکلات در دنیاست. به شکلات سازی برگردیم، در اینجا ابتدا یک خانم با یک انگلیسی لت و پار- اما بامزه - برای شما طرز تهیه شکلات و تفاوت شکلات سیاه و سفید را توضیح میدهد و سپس شما را به سمت فروشگاه اصلی رهنمون می شود. در پیش روی شما دنیایی از مزه های شیرین و ترش و جدید از شکلات قرار دارد که فروشندگان هر قسمت نمونه ای از هر مزه را به شما تقدیم می کنند. حتما از آن مزه هایی که تا بحال نچشیده اید خرید کنید و اگر می خواهید سوغاتی ببرید این محل یکی از بهترین نقاط آغاز است. متاسفانه عکاسی از داخل شکلات فروشی ممنوع بود.


از آنجا به کارخانه چرمسازی رفتیم، اینجا نیز امکان عکس گرفتن نبود، نکته قابل ذکر اینجا فروشنده ی هندی ای بود که از لابه لای صحبت های تورسیت های ایرانی اش، کمی دست و پا شکسته فارسی یاد گرفته بود و غلط حرف زدنش بیشتر جالب بود تا خود توضیحات! جالب ترین نوع چرمی که دراینجا دیدیم چرم سفره ماهی بود. قیمتهای اجناس این فروشگاه بسیار گران بودند و در قیاس با مارک های معروف ایرانی برتری قابل توجهی که نداشتند هیچ شاید پایین تر هم بودند.






برج های دوقلو (برج های پتروناس)
از آنجا به محل برجهای پتروناس رفتیم و گشتی در مرکز خرید آنجا زدیم. تلفیق زیبای آهن و شیشه و نوع حجمی که به بنا داده شده، احساس جالبی ایجاد می کند. بیشتر تعجب است تا شگفتی. با اینکه می دانیم ساختمان ها بلند هستند، اما این واقعیت که پهنای زیادی دارند و اینکه دوقلو هستند باعث می شود بیشتر به چشم بنای زیبا دیده شوند تا برج. این ساختمان ها اصلا حس دافعه تولید نمی کنند و برعکس آسمان خراش های دیگر بیشتر پذیرا هستند – درست مثل خود کوالالامپور.




در مرکز خرید ها که شیک هستند چیزی جدید تر از آنچه در دبی یا دیگر مراکز خرید می بینیم دیده نمی شود در میدان های بزرگی که در میان مراکز خرید بود، به مناسبت کریسمس مشغول برگزاری جشن هایی بودند که زیبا ولی کودکانه بود.







رستوران ایرانی!
روز نخست به یک رستوران ایرانی به اسم پاسارگاد رفتیم. اینجا بیشتر به رستوران های سر راهی می ماند و اصلا تعریفی ندارد.




هتل
هتل فلامینگو نسبتا جای پرتی است، ولی برخورد پرسنل و محیط هتل خوب است. صبحانه متوسط است. من استخر و دریاچه ای را که جلوی هتل درست کرده بودند دوست داشتم چون بسیار آرامش بخش بودند. اتاق های این هتل نسبتا خوب و تمیز هستند اما یک ایراد بسیار بزرگ دارند. آن هم این است که هر دو اتاق با یک در میانی به هم متصل می شوند که البته به خوبی قفل می شود اما مانع نفوذ سر و صدا و دود سیگار نیست. (راستی اگر به این هتل می روید حتما اتاق های رو به دریاچه را درخواست کنید).







کارخانه قلع
یکی دیگر از جاذبه های مالزی صنعت قلع آن است. کارهای قلع را نیز می توانید برای سوغات انتخاب کنید و به نظر من کاملا ارزشش را دارد. ویژگی برجسته کارهای قلع مالزی بی تکرار بودن دسته های تولیدی است. یعنی وقتی یک طرح را به تعداد معینی می سازند، دیگر آن طرح را تکرار نمی کنند و طرحی نو جایگزین آن می شود. حتی برخی طرح ها رنگ و بوی ایرانی – زرتشتی دارد.






تپه های گنتیگ (Genting highlands)
حدود یک ساعت سفر از داخل شهر با اتوبوس است که اگر تعداد شما 4 نفر می شود قطعا با تاکسی بروید چون از تور به صرفه تر خواهد بود. حتما قبل از عزیمت به این محل، تلفنی از وضع تلکابین آنجا سئوال کنید چون اگر خراب باشد، ضد حال بدی است. بزرگترین حسن اینجا همین تلکابین است. جاذبه دیدنی آنجا کازینو است که چینی ها بسیار به آن علاقه مند هستند. برای ایرانیها دیدن آن کفایت می کند. اگر علاقه مند به بازیهای آنجا هستید، باید اول از همه و قبل از گشت زدن سریع بروید و بلیط تهیه کنید، در غیر اینصورت احتمال دارد که بلیط بازیهای خوب آن (شناوری در هوا، برف بازی) زود تمام شود. قطار هوایی آن نیز می تواند تجربه خوبی باشد.



معبد هندی ها – باتوکیو (BatoCaves)
یک روز بارانی یک انگلیسی که اطراف کوالالامپور پرسه میزده است، از دست باران به یک کوه پناه می برد و در آنجا یک غار را کشف می کند. یک روز آفتابی چند تا عمله ی هندی به آنجا می روند، به شدت جوگیر می شوند و آنجا یک معبد می سازند که 270 تا پله دارد. یک روز نیمه ابری، چندصد تا هندی جمع می شوند و تصمیم می گیرند تا یک بودای ایستاده با آب طلا درست کنند. بعد محض خنده، هندی ها موقع بالا رفتن از این پله ها انواع و اقسام میخ ها و سیخ ها را در تن خود فرو می کنند و خود را تا جایی که می توانند شکنجه می کنند. مناسبتش هم می شود جنگ بین خیر و شر و فداکاری فیزیکی آنها در این راه!
به هر حال، الان بزرگترین بودای ایستاده جهان در این محل قرار دارد و دیدن آنجا، به همراه رقص هندی و مجسمه های داخل غار و صبحانه هندی و نمایش رختن چای (واقعا بدوی است) را از دست ندهید. خانم های ایرانی که فیلم هندی زیاد می بینید یا کلاس رقص می روید، اینجا بهترین محل برای بیرون ریختن و فوران استعداد های عجیب و غریب شماست!




 پارک آبی و مرکز خرید sunway
این پارک از نظر معماری بسیار زیباست، مثل دیگر پارک های آبی برای هر بازی باید کلی تو صف منتظر بمانید و بدک نیست. اگر به این پارک می روید، اول با دوربین حسابی عکس بیندازید و اگر خیال رفتن به شهر بازی و بازیهای عجیب و غریب دارید، خوب آنها را در اولویت قرار دهید. عکس ها را که انداختید، شاید بخواهید کمد بگیرید و آب بازی را شروع کنید، هر کمد را فقط یکبار می توانید باز و بسته کنید، پس حساب شده عمل کنید تا پول اضافه ندهید. راستی هنگام ورود به پارک حق آوردن خوراکی ندارید. در استخر آنجا کلی نماد ایرانی مربوط به تخت جمشید را خواهید یافت که بدون ذکر منبع به عنوان فواره و نماد تزیینی استفاده شده. (یکی به من تعریف دزدی فرهنگی را بگوید؟! شاید هم آنها خیلی ما را دوست دارند و ما نمی دانیم، شاید!) یک پدیده حیرت انگیز دیگر در این پارک خانم هایی است که با آرایش زیاد آمده اند و لباس هایی پوشیده اما چسبیده و اندام نما به تن دارند، این خانم ها یا هندی اند یا ایرانی. از دیگر پدیده هایی که مو را به تن شما سیخ می کنند، خانم هایی هست که با لباس شنا می کنند، منظورم مایوی مخصوص خانم های مسلمان نیست (لباس است). اینها هم اصولا ایرانی هستند (هندی ها هم از ما یاد گرفته اند) که با جدیت هرچه تمام تر به بردن آبروی ایرانی ها مشغول هستند. (مقصر اصلی: شوهر ها و وابستگان این خانم ها، هموطنان عزیز که از خیره شدن به لنگ و پاچه هموطنان دریغ نمی کنند). دوستان و برادران عزیز: خانم های چینی هم سفیدتراند و هم سخاوتمند تر و هم خوش اندام تر، دست از سر کچل خواهران وطنی برداشته و به این عزیزان توجه کنید (هر چند که نه خانم های ایرانی و نه هیچ زن دیگری اصولا محل به چشم چران نمی گذارد)، توصیه می کنم که وانمود کنید که همه چیز طبیعی است و اصلا کف نکرده اید. اگر هم کسی همراهتان است، واکنش نشان ندهید سنگین ترید.





محله چینی ها

شب یک سر به آنجا بزنید ولی هیچ وسیله قیمتی با خود نبرید، تا دیر وقت هم نمانید، برای خرید ارزان خوب است اما باید چانه بزنید و برای خرید اصلا تو رودربایستی قرار نگیرید، با کسی دعوا نکنید و بهانه هم دست کسی ندهید. اگر غذای چینی خوردید نمی میرید، پس یک امتحانی بکنید. ملخ ها مزه چیپس می دهند و اصلا بد مزه نیستند. اگر هشت پا دیدید که کباب شده آن را هم یک گاز بزنید! خلاصه تر از این میخوای؟











برج مخابراتی KL
رفتن به این محل را در همان روز اول یا دوم سفر به شهر در اولویت بگذارید چون دید بسیار خوبی به شما راجع به شهر و مسافت ها می دهد. چند بار این بلاگ را بخوانید تا اسم ها یادتان بماند و وقتی رفتید آنجا برنامه ریزی خود را مرور و اصلاح کنید. وقتی به بالای برج رسیدید از کارمندان آنجا بخواهید که گوشی به شما بدهند و زبان آنرا روی فارسی بگذارند. از تکرار کلمه ایران و اصفهان توسط مجری کلی ذوق زده خواهید شد! یک باغ وحش کوچک اما پر از مارهای جالب زیر برج مخابراتی است که به دیدنش می ارزد.









آکواریوم

در زیر برج های دوقلو واقع شده و نسبتا زیباست. اگر قبلا به هیچ آکواریومی در ایران (کیش) یا جاهای دیگر نرفته اید، توصیه می شود، در غیر اینصورت چیز جدید و باکیفیتی نخواهید یافت. اصلا قابل مقایسه با آکواریوم پاتایا نیست. اگر به آکواریوم می روید ساعت رفتن خود را طوری در نظر بگیرید که با توجه به صف آنجا، به نمایش غذا دادن به ماهی های پیرانا برسید: ساعت 11 و ربع و 4 بعد از ظهر.










باغ پرندگان، باغ ارکیده، باغ پروانه ها

یک روز صبح به آنجا بروید (نزدیک آنجا خط مونوریل هم هست). اگر با منوریل رفتید، اول مسجد جامع را ببینید، بعد یک تاکسی بگیرید برای باغ پرندگان (اگر قبل نرفته اید یا جای دیگر ندیده اید) بعد باغ ارکید و بعد باغ پروانه. بدک نیست و به خصوص به بچه ها خیلی خوش می گذرد. سعی کنید تا قبل از اینکه گرما و شرجی هوا اذیت کننده شود، خود را به جایی خنک برسانید.










معبد چینی ها thea how temple
این هم معمولا جزو برنامه های تور است و چون جای پرتی واقع شده با تور رفتن آن عاقلانه است. برای عکاسی جای خوبی است و نکته قابل توجه آن فال هایی است که آنجا می گیرید (خیلی هم دقیق است!). وقتی به اینجا می روید مراقب باشید که زیاد سرو صدا نکنید و مزاحمت و بی احترامی به کسانی که آنجا عبادت می کنند نکنید. فرصت خوبی است تا مراسم مذهبی چینی ها را از نزدیک مشاهده کنید. گفتم چینی، خوب تجارت و خرید و فروش هم با آن می آید، زیر معبد یک بازارچه برای خرید سوغاتی است که قیمت های آن متعادل است، اگر چانه بزنید. موقع چانه زدن با چینی ها از نصف شروع کنید یعنی هر قیمتی که آنها گفتند را بر دو تقسیم کنید.








مرکز خرید Time Square
یکی از بهترین مراکز خریدی است که می توانید اسباب کشی خود (یعنی: خرید حجم زیادی از بنجل های مالزی و انتقال آن به ایران و جریمه گمرک و ضرر و زیان الکی) را از اینجا شروع کنید. برای سوغات، جواهرات بدلی، عینک های آفتابی بدون مارک و یادمان های برجهای دوقلو را توصیه می کنم، هم ارزان است و هم ماندگار تر. یک پیشنهاد از یک دوست خوب (مرجان خانوم گل) برای رستوران hartz chicken buffet میباشد، به صرف مرغ سوخاری.


 خرید خوار و بار و نوشیدنی
برای خرید مایحتاج لازم بهتر است دوستان عزیز به یکی از سوپرمارکت های 7 eleven مراجعه کنند.


خرید سوغاتی
برای خرید، زمانی که ما به مالزی رفتیم، لباس های مارک دار فقط در حراج ارزش خرید داشت. موبایل اصلا نمی ارزید و برخی قطعات الکترونیکی یا بهتر بگویم برقی به گفته همسفران هواپیما ارزش داشت. همین و دیگر هیچ! بهتر است ما ایرانی ها پولمان را برای خرید در کشور خود خرج کنیم (مهمترین دلیل این است که این کار به صرفه تر است)


 موتورسیکلت
نکته جالب توجه علاقه زیاد مالای های پول دار به موتورسیکلت های گران قیمت است، ویراژ دادن با موتور پدیده ای است که در کوالالامپور زیاد خواهید دید – به خصوص در شب و در اتوبان ها و مرکز شهر.



 چشم انداز برج های دوقلو و برج مخابرات
ایستگاهی است که در آن بهرین دید از برجهای دوقلو و برج مخابرات به دست می آید




شهر پوتراجایا
که اگر با تور بدانجا بروید، بسته به زمانی که به شهر میرسید، شامل یک قایق سواری روی دریاچه مصنوع روی آن، گشتی در شهر و احیانا بازدید از یک مرکز خرید خواهد شد. قرار است که این شهر 150 هزار نفری زیبا و بی نظیر تا سال 2012 به عنوان پایتخت سیاسی مالزی انتخاب شود. بنا به ادعای خودشان در همان سال هم جزو کاندیدای زیباترین پایتخت های دنیاست (مسابقه ای که من تابحال از وجود آن اطلاع نداشتم و جای دیگری هم بجز مالزی چیزی از آن نشنیده ام). این شهر زیباست و مدرن. درون آن دریاچه ای ساخته شده که مراکز اداری را در جزیره ای مصنوعی در میان گرفته و دیگر مراکز شهر بوسیله 7 پل به این جزیره متصل می شوند. هر یک از این پل ها برگرفته شده از یکی از پل های معروف جهان است که پل خواجوی اصفهان نیز در میان این هفت پل قرار داردو (البته نقلید 100% در ساخت انجام نگرفته).
 ساختمان های دیگر این شهر نیز بی بهره از معماری های معروف دنیا نیستند و هر کجای شهر شما می توانید بنایی را ببینید که به چشمان شما آشناست. نکته دیگر این شهر نورپردازی این شهر است که هر خیابان آن با خیابان دیگر متمایز خواهد بود. از خوبی های دیگر این شهر این است که ادارات این شهر بدون کاغذ (paperless) است.








شب، تفریح و ...

ما شب را به اتفاق دوستان گرم کردیم و به KLCC که همان مرکز شهر و منقطه اطراف برجهای دو قلو می باشد رفتیم. در این منطقه بهترین فروشگاه ها، دفاتر تجاری مهم و بهترین بارها و مراکز تفریح قرار دارد.
از آنجایی که امنیت مالزی و کوالالامپور زیاد هم خوب نیست، بجز یک شب دیگر شبها دوربین عکاسی به همراه نداشتم. شب به اتفاق دوستان به یکی از معروف ترین ک/ل/ا/ب های کوالالامپور (البته فقط و فقط برای آقایان و نه خانم ها) رفتیم.
دوستان عزیز لطفا مسایل زیر را رعایت کنید:
  1. خانم ها و آقایان: لطفا ایرانی نرقصید. جون مادراتون حال همه رو به هم نزنید. (مگر آهنگ ایرانی باشد)
  2. خانم ها: لطفا فقط به بارها و ک/ل/ا/ب ها یا د/ی/س/ک/و های خانوادگی تشریف ببرید. زمانی که به این مکان ها رفتید زیاد آرایش نداشته باشید مگر قصد کاسبی داشته باشید و اصلا طلا و جواهر به خود آویزان نکنید.
  3. آقایان: قبل از رفتن گرم کنید. در نوشیدن امساک کنید، قرار است لذت ببرید نه اینکه همه جا را به گند بکشید و رفتار نامعمول داشته باشید. اگر قصد خودشیرینی در صحنه را دارید، حتما کمی رقص مناسب را در اینترنت یا هر جای دیگر ببینید و تمرین کنید. عزیزان در این کشور شما را با شلوارک به این اماکن راه نمی دهند. اگر برای خیانت به همسر گرامی لحظه شماری میکنید به درک! لااقل قدر پول خود را بدانید و اصلا ولخرجی نکنید. برای آگاهی بیشتر به هم سن و سالان خسیس اروپایی خود نگاه کنید که عمرا پول مفت نمی دهند. برای آن مقصود 200 رینگت زیاد هم هست و اگر کسی بیشتر خواست ندهید. در ضمن بهترین محل برای پیدا کردن مراد دل شما beach c l u b است که احتمالا اولین و آخرین مقصد شبانه شما خواهد بود. اگر اولین تجربه شماست، بد نیست کمی یک گوشه بنشینید و اطراف را نظاره کنید تا چم و خم کار دستان بیاید. خانم ها شاید بتوانند خود را به ملیت دیگر جا بزنند اما عمرا شما نمی توانید، پس سر خود را بالا بگیرید و بگویید ایرانی ام (نگویید هم تابلو خواهد بود). 
  4. توصیه هایی چند از تور لیدر ها که برای شما منتقل می کنم:
  5. تا ساعت آخر که 3 نیمه شب می باشد در میکده نمانید چون چینی ها و مالایی ها عادت دارند که در این ساعت ها به بهانه های واهی و به منظور زدن جیب شما و با سوء استفاده از ضعف شما در آن ساعت از شب و با آن فعالیتی که کرده اید (خودتان را خفه کرده اید) یک دعوای صوری راه بیندازند. پس اگر زیاد بمانید هم زیاد کتک نوش جان می کنید و هم بی پول به هتل برخواهید گشت (سابقه چاقو خوردن به دیار باقی شتافتن هم کم نیست).



منوریل
حتما قبل از انتخاب هتل دقت کنید که حتما هتل شما در KLCC قرار داشته باشد و از آن مهمتر اینکه یک ایستگاه منوریل در فاصله نزدیک شما قرار داشته باشد تا کلی در هزینه ها و وقت شما صرفه جویی شود. با نقشه های گوگل حتما محل هتل پیشنهادی تور را ببینید و جای ایستگاه را پیدا کنید. اکثر تورها به دروغ به شما می گویند که فقط 10 دقیقه پیاده روی تا ایستگاه منوریل فاصله دارید، خوب نکته مهم اینجاست که برای شما قطعا این ده دقیقه 20 دقیقه زمان خواهد برد و دیگر اینکه پیاده روی در هوای شرجی برای یک توریست که هدفش لذت و تفریح است توصیه نمیشود. پس در انتخاب هتل دقت کنید، اصلا عجله نکنید و حتما حمل و نقل را در نظر بگیرید.






خیابان بوکیت بتنینگ و مرکز خرید پاولیون
یکی از زیبا ترین خیابان های کوالالامپور است که تقریبا همه چیز در آنجا یافت می شود. فروشگاه ها و مغازه های زیبا و دیدنی زیادی دارد و به راحتی با منوریل قابل دسترسی است.







فروشگاه پارچه های سنتی مالزی (باتو)
در این فروشگاه ابتدا محلی در نظر گرفته شده که شما را با این نوع هنر (که بهترین صنایع دستی مالزی است) آشنا می کنند. شما در این فروشگاه می توانید یک دست لباس محلی مالزیایی را برای خود تهیه کنید. یکی از اتفاقات جالب این فروشگاه نمایش گره و لباس است که توسط یکی از فروشندگان و یکی از خانم های خوش اندام تور شما برگزار می شود. فقط با یک تکه پارچه و چند گره ساده درخواهید یافت که بدون دوختن نیز می توان لباس پوشید!