دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۰

یکی این جنازه رو برداره

خیلی خسته و داغون بودم، وقتی رسیدم میدون ولیعصر رفتم هایدا، ساندویچ خوردم (بلعیدم)، بعد رفتم سر کاخ تاکسی گرفتم برای خونه.... وقتی رسیدم دیدم گلدونا رو تو هایدا جا گذاشتم. باید سریع بر میگشتم
خیلی خسته تر و کلافه بودم، دوست داشتم وسط خیابون دراز بکشم ولی نمیشه... سوار تاکسی شدم. یه راننده تاکسی معتاد با یه ماشین داغون... ترافیک بیش از حد معمول بود و علتش هم این بود که کفتارهای خط ولیعصر (اتوبوس های مثلا تندرو) از لاین ماشین ها استفاده می کردن.... یکی از اتوبوس ها روی خط عابر زده بود به یه پسر جوان... او مرده بود و جنازه اش روی خیابون دراز کشیده بود.... پس میشه توی خیابون دراز بکشی.... پیش شرطش اینکه یه اتوبوس بهت بزنه و مغزت رو متلاشی کنه... وحشتناک بود.
هم ناراحت شدم و هم خشمگین!
چرا باید یک نفر روی خط عابر پیاده کشته بشه؟
زندگی بقیه مهم نیست؟ خانواده و احساسات بقیه مهم نیست؟ چرا یک نفر یا یک عده روانی به خاطر چند تا 100 تومانی باید به خودشون حق بدن که هر جور که می خان رانندگی کنن؟
چه کسی این کفتارها را ول کرده تو خیابون؟
چرا این جنازه از مغز من پاک نمیشه؟
چرا اینقدر به حال اون جون دلم میسوزه؟

سه‌شنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۹

امروز برای اولین بار در عمرم اینترنت و دانلود پر سرعت رو تجربه کردم
منظورم از پر سرعت، دانلود با ســـــــــــــرعت
یک مگابیت بر ثانیه است!!!!!!


بله! اینجا تهران است! جایی که قبلا به 14 کیلوبیت بر ثانیه می گفتیم خووووووووووب


امیدوارم این یکی عکس تو وبلاگ دوام بیاره و به سرنوشت بقیه دچار نشه



دوشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۹


یه روز، یه موقعی یکی می گفت اگه فکر می کنین دنیا رو کثیف می بینین اولین کاری که محبت می کنین و انجام می دین اینه که یه دستمال تمیز بردارین و عینک مبارکتون رو تمیز کنین!
با کمال احترام نسبت به اون عزیزی که این جمله قشنگ رو تراوش کرده با استحضار می رساند:
  1. من خیلی وقته دیگه عینک نمی زنم
  2. نمره چشام هم اصلا تکون نخورده
نتیجه اینکه: این هوای نکبت تهرونه که وحشتناک کثیفه

 
به گمونم، هوا به بیقه چیزای این شهر و مملکت گل و بلبل حسودیش اومد و خواست فاصله اش رو تو یه چشم به هم زدن جبران کنه ... که انصافا موفق عمل کرد.
چــــــــــــــرا؟!!!
.
.
.
. 
این همون سئوالیه که مدت هاست بهش فکر نمی کنیم
البته واژه "چرا" به شکل غیر سئوالی خود و به فتح چ ، کماکان به عنوان یک مسئله اساسی در ذهن مغشوش ما تاب بازی می باشد