چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۸

تو و سیستم (به زبانی بسیار ساده)

با وجود اینکه جهان پیرامون ما بسیار پیچیده است، و با وجود اینکه احتمال دارد ابعاد دیگری نیز داشته باشد اما فرایند ها به نظر می رسند که شکلی یکپارچه داشته باشند و از قوانین علت و معلولی پیروی کنند. بگذارید اسم این شکل یکپارچه که روابط علت و معلولی (کنش و واکنش) در آن هست را سامانه (یا همان سیستم) بگذاریم.
این درک، کار ما را در تصمیم گیریهای زندگی بسیار ساده می سازد چون می توانیم از تمام آن پیچیدگی ها صرف نظر کنیم و بگوییم: می می دانم که sigma F = 0
یعنی از هر دست بدی از همان دست هم می گیری، یعنی هر کاری که به محیط اطرافت کنی، محیط اطراف هم معادل همان کار را به تو بر می گردانند. عکس آن هم صادق است، یعنی هر کاری که محیط به تو وارد می کند، تو هم جواب آن را می دهی.
خیلی ساده و تکراری به نظر آمد؟
خوب آره. ساده است ولی ما همین جا هم گیر داریم. در طرز فکری که ما با آن بار آمده ایم یک همیشه یک ایده آل وجود دارد و یک وضع اسف بار. یک مجرم وجود دارد و یک انسان کامل. بیشتر مواقع که با خود  فکر می کنیم، مجرم فرد دیگر است و ما انسان کامل. وقتی در جمع صحبت می کنیم به طرز عجیبی خودمان هم جزو مجرمان جا می دهیم و مجرم می شود جامعه ما و انسان کامل تبدیل به جوامع دیگر می شود. فکر می کنم لازم نیست راجع به وضع ایده آل و وضع اسف بار هم مثال بزنم.

اگر در تشریحی که در بالا اشاره شد، با من هم رای هستید، این بدان معناست که طرز فکری که ما با آن رشد کرده ایم، علی رغم نکات مثبتی که دارد، یک ضعف نیز دارد و آن درگیر کردن ذهن ما با یک بازی روانی است. ما انرژی منفی می دهیم و طبق قانون فوق انرژی منفی هم جذب می کنیم. مسایلی که اطراف ما اتفاق می افتد مجرم ندارد و انسان کامل نیز مسئله ای مبهم و غیر واقعی است. اتفاقات پیرامون ما یک سری پدیده هستند که از یک قانون کلی پیروی می کنند.

در زندگی "تو" هستی و "سیستم". به این دلیل که تو فردیت خودت را باور داری و شعور و درکی منحصر به فرد برایت صادق است. دیگران، افراد خانواده، دوستان و دشمنان، غریبه ها، همه و همه چیزهای دیگر، همه با هم ترکیب می شوند و این "سیستم" را به وجود می آورند. پس تو هستی و سیستم. تبادل می کنی. اگر بعد زمان را در نظر بگیری، سرنوشتت پیدا می شود. اگر بعدهای دگر را بشناسی و در نظر بگیری، احساسات، خوبی و بدی (که آگاهانه و شعور تو تشخیص داده) پیدا می شود. خوبی و بدی خیلی ساده است. اگر تو فکر می کنی خوبی یا کاری که می کنی درست است، پس خوبی. بگذار دیگران روی بعد های خودشان تصیمی بگیریند. همه قضاوت های آنها، اتفاقات بین تو و سیستم نیست. اتفاقات درون خود سیستم است که از تو جداست.

نقطه اتصال این مباحث طرح شده این است که تو اگر چیزی در زندگی می خواهی، ابتدا باید روی شعورت کار کنی (طرز فکرت را درست کنی) و آن را به شکلی بازسازی و ترمیم کنی که دستش بتواند خواسته تو را بگیرد. بعد از این مرحله آماده شدن، خودت را جمع و جور کنی و روی بدست آوردن چیزی که می خواهی تمرکز داشته باشی و برای آن بکوشی. سیستم هیچ دلیلی ندارد که خواسته ات را به تو برنگرداند و اصلا در این موضوع صاحب اخیتار نیست و دلبخواهی کار نمی کند.

دوشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۸

ما و دنیا




آدمی برای بودن و بدست آوردن می کوشد و آدمیان برای ستیزه  و سوداگری



آن کس که جز این ره پوید، جز بدبختی و بردگی فرجام نجوید

علی خسروی – 1 /11/1388


یکشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۸

مردم مالزي




یک مرد مالایی
در کشور مالزي سه نژاد عمده وجود دارد: مالايي، چيني، زرد. 60% مردم از نژاد مالايي هستند، 30% به نژاد چيني و باقي اکثرا هندي مي باشند. نوعي نژاد پرستي در مالزي مشهود است به گونه اي که اکثر پست هاي مهم و دولتي نسيب مالاي ها بوده و اين تبعيض حتي به نمره هاي درسي در مدارس و دانشگاه ها نيز سرايت مي کند.
تمام نژادهاي مالزي، به مالاي ها و دين آنها (که سني باشد) احترام مي گذارند و به نوعي اين تبعيض را مي پذيرند. نمود اين مسئله مراعات مردم در ماه رمضان است که غذا خوردن در خيابان بسيار کمتر مي شود.
از نکات جالب و فرهنگي اين کشور، حفظ حريم شخصي شماست. در مالزي اصلا کسي به خود اجازه نمي دهد که وارد حريم خصوصي ديگران شود. راجع به آنها اظهار نظر کند و سليقه آنانرا به چالش بکشد. در صورتي که اين اخلاق در بيتشر کشور هاي مسلمان رايج است و مسلمانان به بهانه رعايت شريعت به راحتي وارد مسايل شخصي (مثل پوشش) مي شوند. اين نکته نه تنها يکي از رازهاي بزرگ مردم مالزي است، بلکه جزو افتخارات آنها نيز به حساب مي آيد.
چيني هاي مالزي بيشتر به کارهاي اقتصادي مشغولند و کارهاي پست در تصاحب هندي هاست. برداشت من اين تبعيض هر از گاهي ممکن است باعث شکاف شود.
مالاي ها اکثر مسلمانان متعصبي هستند و بيشتر زنان آنها حجاب به سر دارند. حجاب مالاي ها بسيار جالب است چون در اينجا خبري از مانتو و چادر نيست، بلکه يک مقنعه بلند و يک پيراهن و شلوار. با اينکه زنان مالايي زياد بد هيکل نيستند ولي اين لباس و شلوار اصلا جلب توجه نمي کند و آنها نيز به هيچ وجه مايل نيستند که توجه مردان را به خود جلب کنند. ديگران نيز خود به خود اين مسئله را رعايت مي کنند. به هيچ وجه و حتي يکبار نيز نديدم که کسي در خيابان مزاحم ديگري شود و اين خود قابل تامل است.
در نزد مردم مالزي، حساسيتي نسبت به لباس زن ها نديدم (اکثر خانم هاي جوان چيني) با شلوارکي کوتاه و لباسي باز به خيابان مي آيند (برخي مواقع شلوارک آنها آنقدر کوتاه است که زير لباس پنهان مي ماند!) ولي باز هم کسي به کسي کار ندارد. نکته خنده دار، حساسيت مالزيايي ها به شلوارک پوشيدن مردان است که در نزد آنها اين يک رفتار توهين آميز به حساب مي آيند. حتي روي شلوار هاي گرم کن نيز حساس بوده و اصولا شلوار مردان جزو مهمي از لباس است. بسياري از اماکن (به خصوص تفريحي و بجز مراکز خريد) از ورود مردان شلوارک به پا (و گرم کن ورزشي) جلو گيري مي کنند.
اصولا مردم مالزي به خصوص مالاي ها دير جوش، خونسرد و آرام مي باشند.



جايگاه ايرانيان در بين مردم مالزي جايگاه متوسطي است، چرا که دانشجويان ايراني که به آنجا مي روند اکثرا پوشش و هنجارهاي غربي را -لباس پوشيدن، نوع تفريح و روابط فردي- انتخاب مي کنند که با ديدگاه مالاي ها ناهمگون است.
مالزي براي مهاجرين که قصد اقامت دايم دارند اصلا خوب نيست و فردي که يک ساعت به مالزي آمده باشد با فردي که سالها در آن کشور زندگي و همسر مالزيايي داشته و منشا خدمات زيادي بوده باشد يکسان است و هر دو مهمان تلقي مي شوند.
Posted by Picasa